وای این روزار. اصلا دوس ندارم نه میتونم با علی حرف بزنم نه میتونم بیرون برم:( تازه فکر کنم این ترم مشروط هم بشم:( خدایا خودت کمکم کن یادت نرود... اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد اول کلاس که داشتم میرفتم بیرون رفتم بغل یکی از همکلاسیام همه خندیدن تو کلاسم استاد یه قضیه ایرو حل کرد همه ساکت نگاش کردن من جرات کردمو گفتم استاد من نفهمیدم استاد:شما متوجه نشدین؟ من:بله.البته منم نماینده اینام هیچکس نفهمیده استاد:همه فهمیدن تنها کسی که نفهمیده شمایین من: کل کلاس: استاد: بازم من: و باز هم من: بعدم از اول تا آخر قضیه رو نگاه کرد تو جفت چشای منو تحویلم داد تازه بعد کلاس م میگه مریم تو خودتو به خاطر ما فدانکن ما ناراحت میشیم من: م: اینم از کلاس آنالیز دیروز من پ.ن:نازگل همچنان نیومده!!!!!!!! ساعت دو هم رفتم کتابخونه لاله و مدارهای الکتریکی گرفتم اونجام یه دختر بود هی پسرخاله میشد باهام اصلا دوس ندارم با کسی که نمیشناسمش گرم بگیرم.آخرم اومدم خونه مامان اینا بیمارستان بودنو پیش شوهر خواهری. منم برا اولین بار آشپزی کردم یتیمچه درس کردم.انقد دوس دااااااااااااااااااااااااااارم امروزم که خواهریرو بستری کردن نازگل داره میاد:) به سلامتی ایشالا علی ام تغییر رشته داده به الکترونیک هواپیما!!!! امروز از صب حالت تهوع دارم آبلیمو خوردم باز خوب نشدم:( چی کردم من تو این سه سال چی به سرم اومد تو این مدت سختترین و تلخترین روزای زندگی........ این روزا بدترین روزای زندگیمه من یه خواهری دارم که بعضی وقتا موافق دوستی منو جوجوئه بعضی وقتام کاملا مخالفه این روزا خواهری بنده معتقده جوجو نیمای زندگی منه(یعنی خودشو فاطمه فرض میکنه) منم که سارام ولی هر چی هست من جوجو رو قد تموم دنیا دوسش دارم تو این چند مدت علی دانشگاه قبول شده تکنولوژی کنترل میخونه دانشگاه علمی کاربردی تهران.مامان بابا و داداش مکه رفتن.همین من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز خلقت تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم : تو را دوست دارم نه خطی ٬ نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما : تو را دوست دارم ٬ تو را دوست دارم
شنبه هشتم بهمن 1390 .::. 11:52
شنبه بیست و ششم آذر 1390 .::. 11:33

برگشت دید همه با چشای گرد شده نگاش میکنن
پرسید فهمیدین؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 .::. 10:22
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 .::. 10:46
سه شنبه نوزدهم مهر 1390 .::. 9:45
یکشنبه دهم مهر 1390 .::. 14:50
چهارشنبه ششم مهر 1390 .::. 16:20
![]()
درسته بعضی وقتا دعوامون میشه ولی برا همه پیش میاد دیگه
دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 .::. 12:23
ادامـه مطلــب
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 .::. 12:45
سلام
+
و پاییز ثانیه ثانیه سپری میشود
+
دیروز تو کلاس آنالیز انقد ضایع شدم که نگو و نپرس
+
دیروز زبان تخصصی داشتیم طبق معمول کلی خندیدیم و منم هفته قبلش کنفرانس داشتم خواب مونده بودم این هفته م وقت نشد کنفرانس بدم.بعد کلاس مسخره فیزیک که استادش همش معذرت میخواد.اه اه توکلاس این حالم بهم میخوره
+
وای از این روزای تکراری
+
امروز خیلی روز بدیه یه وقت مشاوره گرفتم که بشینم دردامو به یکی بگم شاید یکم از غصه هام کم شن
+
سلام تو این مدت اتفاقای خیلی بدی برام افتاده
+
سلام
+
سلام
+

